دیروز تا رسیدم خونه بابام گفت پسرم، همسایه ها تو رو با یه دختر
دیدن
منم گفتم الکی مثلاً بشم محسن طنابنده و گفتم
چنین چیزی مگه میشه ، مگه داریم
بابام محکم زد تو گوشم و گفت : دیدی میشه ، دیدی داریم
دیروز تا رسیدم خونه بابام گفت پسرم، همسایه ها تو رو با یه دختر
دیدن
منم گفتم الکی مثلاً بشم محسن طنابنده و گفتم
چنین چیزی مگه میشه ، مگه داریم
بابام محکم زد تو گوشم و گفت : دیدی میشه ، دیدی داریم
برچسب:
نویسنده: باربد رنجبر